شب... تب....مستی .... خیال....بر.... نوازش .... بود.... مال .... دم.... نفس.....
هرم..... شراب .... نگاه ..... سکوت ... قطره....
شب تاریک، تب خوشایند، مستی وجود، خیال حضور، بر یار، نوازش مو،
بود هستی، مال من، دم تو، نفس ما، هرم نفس، شراب تلخ، نگاه خسته،
سکوت گوشخراش، قطره اشک و ...
... دل سوختهای که بیگانه از هر خودی و خویشی، گوشهای پناه گرفته
و در خود فرو ریخته است.
دلم برایش سوخت. چه دل بی دلی! نه هست و نه نیست، بلاتکلیف بودن و نبودن است.
باید برایش اسپند دود کنم. میترسم این دل بیقرار چشم بخورد.
چون دیگران چشم دیدن دل بی دلی را ندارند که برایشان سخن از راستی و درستی میزند!
از همه چیز بیشتر عاشق شب، تب و مستی و خیالت هستم!
(چه کم توقع هستم من!)
پس شبی با وجودی تبدار و قلبی مست و چشمانی بیخیال در کنارت خواهم بود.
مرا دریاب
نوشته شده توسط حسنا در برچسب:, |
زندگی غمکدهای بیش نبود
بهر ما جز غم و تشویش نبود
به کدام خاطرهاش خوش باشیم
که کدام خاطرهاش نیش نبود
از نخل برهنه سایبانی نطلب
از مردم این زمانه یاری نطلب
عزت به قنائت است و خاری به طمع
با عزت خود بساز و خاری نطلب
نوشته شده توسط حسنا در برچسب:, |
پیش رویم چهره ی تلخ زمستانی /
پشت سر آشوب تابستان عشقی ناگهانی.../
سینه ام منزلگه اندوه درد و بدگمانی /
کاش چون پاییز بودم ....
نوشته شده توسط حسنا در برچسب:, |
چه میشود حسهای بیمارگونهمان را با قطرههای باران شستشو دهیم
تا مطهر و آرمانی شوند!
«حسنا»
نوشته شده توسط حسنا در برچسب:, |
چه مهربانی ای خواب که به داد چشمان خسته از فریب میرسی.
«حسنا»
نوشته شده توسط حسنا در برچسب:, |