دوست دارم دوباره برگردم به اون ساعتها و لحظهها که فقط میدویدیم و نفسنفس میزدیم.
تنها دغدغه و نگرانی ما. اسیر شدن به دست سربازان گروه مخالف در بازی قلعهبازی بود!
چه قدر این روزگار بازی را دوست دارد، با یه تفاوت بزرگ.
بازی کودکانه دل آدمها را شاد میکرد اما بازی روزگار، خون به دل آدم میکند.
«حسنا»
نوشته شده توسط حسنا در برچسب:, |
مرگ برای واژه غریبیست
مرگ درمان درد ما نیست
مرگ برای آنهایست که اعتقاد ندارند...
نوشته شده توسط حسنا در برچسب:, |
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
نوشته شده توسط حسنا در برچسب:, |
پرواز با بال باران را دوست دارم.
«حسنا»
نوشته شده توسط حسنا در برچسب:, |
عمر کوتاه مرا مهلت بسیار گذشت
فرصت از دست شد و کار من از کار گذشت
ای که از کوچه تنهایی ما میگذری
گوش کن نالهی من از سر دیوار گذشت
نوشته شده توسط حسنا در برچسب:, |
اگر اشک نریزم، از لهیب دلم، وجودم خاکستر میشود.
مهربانم، خنده و لبخند با دیگری و تنهایی برای دیگری است!
چه دنیایی است این دنیا؟!!!!
«حسنا»
نوشته شده توسط حسنا در برچسب:, |
خدا مشتی خاک را برگرفت.میخواست لیلی را بسازد.
از خود در او دمید.و لیلی پیش از آنکه با خبر شود عاشق شد.
سالیانیست که لیلی عشق میورزد. لیلی باید عاشق باشد.
زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق میشود.
لیلی نام تمام دختران زمین است، نام دیگر انسان.
خدا گفت: به دنیایتان میآورم تا عاشق شوید.
آزمونتان تنها همین است، عشق. و هر که عاشقتر آمد نزدیکتر است.
عشق کمند من است. کمندی که شما را پیش من میآورد. کمندم را بگیرید.
و لیلی کمند خدا را گرفت ...
نوشته شده توسط حسنا در برچسب:, |